
هیچ کس و هیچ چیز همیشه در اوج بودن را تجربه نخواهد کرد ، این یک قانونه .... یک قانون تلخ.
قانونی که استثنا نداره و با پیش رفتن زمان قربانی میگیره ، حال چه یک فرد و چه یک کمپانی.
این گذر زمان گاهی اوقات وقتی با عدم برنامه ریزی همراه میشه میتونه بحران رو به وجود بیاره بحرانی که خیلی هارو از سر راهش کنار میزنه و به اسم و رسم ها کاری نداره عدم برنامه ریزی برای یک مجموعه یعنی مرگ!
این قانونه شاید نانوشته این روز ها حول کمپانی بزرگ دبلیو دبلیو ای حس میشه و موجی از استرس رو بر جو این ورزش حکم فرما کرده. چه در دل مسئولین اجرایی این مجموعه و چه در دل طرفداران این کمپانی. اون ها به ناخواسته دارند با این قانون درگیر میشند.
آیا دبلیو دبلیو ای قربانی این اصل خواهد شد؟ آینده این مجموعه به دست چه کسانی رقم خواهد خورد؟ آیا آنها میتوانند جانشینی شایسته برای اسطوره های خانه نشین باشند؟ اینها همه و همه سوالاتیست که گاه گاه ذهن طرفداران رو درگیر میکنه و گاهی احساسات طرفدار رو قلقلک میده! اما خنده پایان این ماجرا نیست! در پس پرده داستانی دیگر نهفته که در ادامه باهم به بررسی دقیق اون می پردازیم...
بازنشتگی، اخراج، مصدومیت، کهولت سن، عدم وجود انگیزه سابق و ده ها دلیل دیگر من رو مجاب کرده که اینبار به این مسئله بپردازم. به اینکه آیا جوانان جویای نام امروز میتوانند آینده ای آبرومندانه برای مجموعه ی عظیم دبلیو دبلیو ای رقم بزنند؟ آیا برنامه ریزی های کمپانی در این راه درسته؟ آیا این جو سنگین خواهد شکست؟
شان مایکلز پس از به جا گذاشتن یک کریرر رویایی با کوله باری از خاطرات از صحنه دبلیو دبلیو ای محو شد. او اکنون زندگی واقعی رو تجربه میکنه و به ماهیگیری میره و از زندگی کنونی اش احساس رضایت میکنه...
ریک فلیر موی خودش رو در چارچوب چوبی رستلینگ سفید شده دید و سرانجام به دست همین قانون با اشک ،داع تلخی با این ورزش گفت و اکنون در جای دیگر با نام رستلینگ سر و کله میزنه.
هالک هوگن خاطره ساز بزرگ چند دهه ی پیش وارد دنیای دیگری شد. دنیایی رویایی در لس آنجلس با نام هالیوود.
راک نیز به دنیای عظیم و هالییود رفت به مانند همتای خودش استون کلد که روزی با یکدیگر خاطرات ماندگاری رو رقم میزدند و خون روی رینگ میریختند تا لذت رو معنا کنند.
اوماگا بنا به دست تقدیر و روزگار به مانند ادی و کریس بنوا رخت از این دنیا بست و کمر دبلیو دبلیو ای زیر فشار خم تر شد. آنها نتوانستند با سرنوشت کشتی بگیرند! دست تقدیر اونا رو تسلیم کرد. بازی روزگار استوری نبود...!
مت هاردی این روزها حتی در کمپانی رقیب نیز حال و روز خوشی نداره او و برادرش بنا بر سیاست های شاید غلط کمپانی روی دلشون پا گذاشتند و کوچ کردند.
دیو باتیستا به مانند خیلی ها ساز ناسازگاری خودش رو برای وینس کوک کرد که عاقبت جالبی برای هیچ کدوم نداشت باتیستا طرفدارانش رو از دیدن دوباره او در رینگ محروم و وینس نیز از داشتن یک استار با ارزش بی نصیب ماند.
کورت انگل، میک فولی تامی دریمر و بیگ ددی نیز هر کدام راهی جز دبلیو دبلیو ای رو در پیش گرفتند تا در این چند سال وینس و همکارانش بیشتر فقر استار رو حس کنند. بحران، شاید کلمه ای مناسب در این وضعیت باشد.
بخت با ادج نیز یار نبود این رو وضعیت خراب زانوش میگه که او رو از ادامه ی کریرش برای تحقق رویاهاش بازداشت.
با یه بررسی اجمالی یک لیست بلند بالا از استارهایی که بنا به هر دلیلی امروز در خدمت کمپانی نیستند ردیف شد و نگاه کردن این لیست امروز چقدر درد آوره.
لیستی که نام هر کدوم از استارهای ریز و درشتش خاطراتی رو برای ما تداعی میکنه که امروز برای دیدنشون باید آرشیومون رو زیر و رو کنیم. خاطراتی که گرد و غبار روش رو پوشونده.
تصور یک کمپانی بدون شیطنت های آستین، یک کمپانی بدون تجربه ی شان مایکلز، بدون شجاعت فوق العاده کریس بنوا و جف هاردی، بدون دی ایکس و بدون قدرت باتیستا زجر آوره. تصور دبلیو ای بدون جواب حاضری های راک در رینگ و بدون ووو گفتن ریک فلیر چیزی شبیه به خود زنیه! چیزی شبیه به فاجعه.
این همه استار طی همین سالهای نزدیک دیگر در کمپانی نیستند، به همین راحتی...
بحث ما اما چیز دیگریست، قصد سرزنش دبلیو دبلیو ای رو به خاطر از دست دادن این همه استار (به غیر چند مورد که غیر قابل اجتناب بود) رو ندارم قصد من چیز دیگریست با بیان این مطالب تا به اینجا تنها قصد داشتم یک حس نوستالژیک رو در شما به وجود بیارم تا درک ادامه ی مطلب آسان باشد.
از مرور گذشته با بیان همین مطالب عبور میکنیم و میرسیم به امروز. گذشته غیر قابل بازگشته مهم وضعیت کنونی و آینده این مجموعست. از گذشته فقط یک آرشیو پر از خاطرات برامون به جا میمونه و این آینده هست که در جریانه.
آلبرتو دل ریو، اون بورن، د میز، جان موریسن، آر تروث، شیموس، جک سواگر، الکس رایلی، کوفی کینگستون، سی ام پانک و... این اسامی رو خوب به خاطر بسپارید. اینها افرادی هستند که دبلیو ای در چنته دارد و باید آینده این کمپانی رو رقم بزنند این یک وظیفه ی سنگین برگردن آنهاست. بقای دبلیو دبلیو ای وجود آنها رو میطلبه.
آنها باید جای اسطوره هایی رو پر کنند که پوستر انها کاغذ دیواری اتاق خیلی هاست و خیلی ها با آنها زندگی میکنند. اما نقش وینس و کمپانی اش برای تحقق آینده نقشی کلیدیه. وینس باید بار دیگه خودشو به همه ثابت کنه وظیفه او در این بین اینه که با مدیریت این نسل جوان آینده کمپانی اش را به بهترین شکل رقم بزنه تا دست رقیباش رو کوتاه کنه.
شاید بعضی حرکات او در این رقابت شطرنج گونه اشتباه بوده باشه، او در بعضی مواقع مهره هاش رو اشتباه حرکت داده و این شاید در آینده دردسر ساز باشه.
از اشتباهات او در این بین میشه به پایین آوردن ارزش کمربندها اشاره کرد، او شیمس تازه وارد رو قهرمان دبلیو دبلیو ای کرد و جک سواگر جوان رو قهرمان سنگین وزن، این کار در ابتدا شاید جوان نگری به نظر بیاد اما در ادامه نباید شاهد افت فاحش این دو استار میبودیم اگر آنها قهرمان بودند چرا برای مدتی به کلی از تمامی صحنه ها محو بودند؟ همین طور این رابطه در مورد آلبرتو دل ریو نیز صادقه. افت این استارها بعد از قهرمانی به نوعی کارهای خود وینس رو نقض میکنه که منطقی نیست.
از اشتباهات دیگر وینس نیز میشه به اخراج های بی دلیل استار های بزرگ اشاره کرد این کار به نوعی ضعف مدیریت رو میرسونه که با برگردوندن جمعی از اونها تا جایی تونسته این ضعف رو بپوشونه یا حداقل از سیل انتقادات کمی بکاهه.
در هر صورت باید انتظار روزی رو داشت که مین اونت رسلمنیا رو افرادی چون میز و دلریو برگزار کنند در نگاه اول شاید کمی سخت باشه اما حقیقت همیشه سخته این روند نیز به زودی جا خواهد افتاد دیری نخواهد پایید که تریپل اچ و تیکر نیز به صف بازنشستگان خواهند پیوست و زمام کار در دست جوانانی خواهد افتاد که میخواهند خاطره آفرین باشند. نسل دهه ی نود دیگر پوست انداخته، باید نسل جوان امروزی را باور کرد.
آنها میتوانند بزرگ شوند و بدرخشند؟ انگیزه در اونها موج میزنه اما همه چیز رو باید به گذر زمان سپرد.
آیا جوانان جویای نام امروز اسطوره خواهند شد؟ کمی صبر...
|